گزارش مورخ 95/11/19 انجمن ادبی حافظ اردبیل

 

جلسه ی شب گذشته در منزل جناب علی لطفی(همایون) منعقد بود. همه ی اعضای جلسه حاضر بودند و جلسه با مدیریت استاد شاهی و پس از فرستادن صلواتی چند به روح درگذشتان انجمن و بزرگان شعر و ادب آغاز گردید. ابتدا جناب سخنور تفألی به دیوان حافظ زدند و غزلی از خواجه را قرائت کردند.

یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن

وین سر شوریده باز آید به سامان غم مخور

گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن

چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت (نگشت)

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب

باشد اندر پرده بازیهای پنهان غم مخور

ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی بر کند

چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم

سرزنشها گر کند خار مغیلان غم مخور

گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید

هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور

حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب

جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور

حافظا در کنج فقر و خلوت شبهای تار

تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

 در بخش ویژه برنامه من گزارش چهارمین روز سفر به جمهوری آذربایجان توسط انجمن حافظ را خواندم. در این جا بحثی در خصوص اشعار فارسی و ترکی نظامی پیش آمد و مباحثی رد و بدل شد. جناب نوید از ترجمه اشعار نظامی از فارسی به گرجی توسط شاعری به نام شوتا رستاولی سخن گفت. رستاولی برای گرجی ها شاعر بزرگی محسوب می شود که در قرن دوازدهم میلادی زندگی می کرده است. «پلنگینه پوش» منظومه حماسی ملی گرجی ها توسط او سروده شده و به زبان های مختلف ترجمه شده است. در آذربایجان با عنوان «پلنگ دریسینه گیرمیش پهلوان» ترجمه شده است.

 

دور اول شعرخوانی با جناب توحید دلاور قوام آغاز شد و ایشان شعری از فروغی بسطامی را خواندند.

خوش آن که حلقه‌های سر زلف واکنی

دیوانگان سلسله‌ات را رها کنی

کار جنون ما به تماشا کشیده است

یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی

کردی سیاه زلف دوتا را که در غمت

مویم سفید سازی و پشتم دوتا کنی

تو عهد کرده‌ای که نشانی به خون مرا

من جهد کرده‌ام که به عهدت وفا کنی

من دل ز ابروی تو نبرم به راستی

با تیغ کج اگر سرم از تن جدا کنی

گر عمر من وفا کند ای ترک تندخوی

چندان وفا کنم که تو ترک جفا کنی

سر تا قدم نشانهٔ تیر تو گشته‌ام

تیری خدا نکرده مبادا خطا کنی

تا کی در انتظار قیامت توان نشست

برخیز تا هزار قیامت به پا کنی

دانی که چیست حاصل انجام عاشقی

جانانه را ببینی و جان را فدا کنی

شکرانه‌ای که شاه نکویان شدی به حسن

می‌باید التفات به حال گدا کنی

آفاق را گرفت فروغی فروغ تو

وقت است اگر به دیدهٔ افلاک جا کنی

جناب حاج باقری بیتی از حسین جنتی خواندند:

شب در این شهر اگر پرده بگیرد به یقین

صبح میخانه پر از شیخ پشیمان باشد

و بعد غزلی از ساناز رئوف.

نمی بستیم اگر از ترس میرابان دهان ها را

نمی بردند رعیتهای این ده ، جور خان ها را

نشستیم و نگه کردیم تا شبها بیفروزد

صنوبرهای باغ ما ، اجاق باغبان ها را

تبرداران درختان را بریدند و به جای آن

سر دیوار خود دیدیم هر شب نردبان ها را

شبی یک بره بهر گرگ کم می شد ازین گله

چه باید کرد اکنون گله دزدی شبان ها را؟

خدایان بین ما بسیار اما ناخدا اندک

نفهمیدیم در توفان مسیر بادبان ها را

عجب داری چرا از تار و مار کاروان وقتی

به رهزن ها سپردی انتخاب ساربان ها را

برای این که یوسف را به گرگان مفت نفروشیم

بیا ای پیرزن با خود بیاور ریسمان ها را

اگر یک بار تاریخ وطن را دوره می کردی

هزاران بار می خواندی در او این داستان ها را

آقای باغبانی غزلی از حسین نعمتی خواندند.

ما خواب نیستیم که بیدارمان کنند

یا مست نیستیم که هشیارمان کنند...

آقای جمشید جامعی غزلی از شیخ بهایی(با قید احتمال) خواندند.

خود گنه کاریم و از دنیا شکایت می کنیم!

غافل از خود، دیگری را هم قضاوت می کنیم!

کودکی جان می دهد از درد فقر و ما هنوز…

چشم می بندیم و هرشب خواب راحت می کنیم!

عمر کوتاه است و دنیا فانی و با این وجود…

ما به این دنیای فانی زود عادت می کنیم!

ما که بردیم آبرو از عشق، پس دیگر چرا…

عشق را با واژه هامان بی شرافت می کنیم؟

کاش پاسخ داشت این پرسش که ما در زندگی…

با همیم اما چرا احساس غربت می کنیم؟

من به این مصرع یقین دارم که روزی میرسد!

سوره ای از عشق را با هم قرائت می کنیم...

 

جناب استاد کیانی مطلبی ارائه ندادند.

جناب استاد حاج بیوک جامعی شعری از رهی معیری خواندند.

ز خون رنگین بود چون لاله دامانی که من دارم

بود صد پاره همچون گل گریبانی که من دارم

مپرس ای همنشین احوال زار من که چون زلفش

پریشان گردی از حال پریشانی که من دارم

سیه روزان فراوانند اما کی بود کس را ؟

چنین صبر کم و درد فراوانی که من دارم

غم عشق تو هر دم آتشی در دل برافروزد

بسوزد خانه را ناخوانده مهمانی که من دارم

به ترک جان مسکین از غم دل راضیم اما

به لب از ناتوانی کی رسد جانی که من دارم ؟

بگفتم چاره کار دل سرگشته کن گفتا :

بسازد کار او برگشته مژگانی که من دارم

 ندارد صبح روشن روی خندانی که او دارد

ندارد ابر نیسان چشم گریانی که من دارم

ز خون رنگین بود چون برگ گل اوراق این دفتر

مصیبت نامه دلهاست دیوانی که من دارم

رهی از موج گیسویی دلم چون اشک می لرزد

به مویی بسته امشب رشته جانی که من دارم

 

جناب استاد نوید آذربایجانی چون پیشتر صحبت کرده بودند در نوبت خود مطلبی بیان نداشتند.

در پایان شعرخوانی دور اول استاد شاهی از کتاب «نظم پریشان» سروده ی خودشان، یک مثنوی نسبتاً بلند خواندند.

شاهیا نسیان و عصیان تا به کی

فکر جان و ذکر جانان تا به کی...

دور دوم شعرخوانی با جناب لطفی که میزبان جلسه بودند شروع شد.

قاییت ائویم ائشیییم دیسکینیر آیاق سسینه

قالیب نه واخدی قاپیم پنجره م اویاق سسینه

دومانلی داغلارا تاپشیرمیشام سؤننده گونش

یولوندا یاندیرالار لاله دن چیراق سسینه

کولک یولوندا بنؤوشه ساچین آلیم قاداسین

اورکده کؤوره لیرم هر سینان بوداق سسینه

دومانلارا قوشولوب داغلاری اؤتن مارالیم

گونو آیی نه قدر سایلییب سولاق سسینه

ائلین باشیندا تاج اولدون دیلینده آه شله سی

سنی ائلیم قوشاجاق داغلی دیل داماق سسینه

دونن دایاقلی داغی ایدیم بوگون تالان تالانام

یتیم یتیم قیناما داغ بوکولسه داغ سسینه

سنی کوسن گؤزومون رمکه سینده اوخشاییرام

یامان غریب سه میشم گل، قوجاق قوجاق سسینه

آلوولیام بو علاج سیز اودا نه چاره قیلیم

قیش اولمادیم داغیدام بیر سویوق سیزاق سسینه

دیار دیار آپاریر قانلی توستولر ایزینی

گئدیم قالیم آسیلی قالمیشام سوراق سسینه

علی لطفی(همایون)

 

سپس دکتر شهریار نعمتی غزلی فارسی خواندند.

زندگیمان تماشا ندارد

مرده ایم این که حاشا ندارد

نیمه جانم حلالم کن ای تیغ

صید زخمی تماشا ندارد

شهر ما دوزخی سرد و برفیست

دوزخ یخ که گرما ندارد

روح من رود مرداب ریز است

ره به آغوش دریا ندارد

در دوسوی خیابان دردم

یک دواخانه هم جا ندارد

ما نیازی به لطفش نداریم

یار اگر لطف با ما ندارد

عشق در مسلک ما رهاییست

دست های تمنا ندارد

طبع من خو گرفته به خلوت

این پری تاب غوغا ندارد

این همه تن دلم باز تنهاست

شهر، مردان تنها ندارد

جناب استاد فریاد شعر ترکی خواندند.

دیلیم دیلیم کسیلیر دیل؛ دوداق باخیر دینمیر

زَهَر یاغیر قاراگون؛ دیل داماغ باخیر دینمیر

گوزونده بیر قوش آدامسیز بالا؛ ائویزدن ایراق

قالیبدی شاختادا قاردا؛ قوجاق باخیر دینمیر

گورنده اووچی گلیر؛ آغزینا گلیر اوره یی

مارال یانیر سوسوزوندان؛ بولاغ باخیر دینمیر

چراغ یولی بزه ینده آیاق اوزون ایتیریر

آیاق اوزون ایتیرنده ؛ چراغ باخیر دینمیر

قالاندا باش آیاق آلتدا؛ داشین سسی چیخمیر

تیکان گوله ساتاشاندا؛ اوراق باخیر دینمیر

داش اولماغی یا سن اورگتدون اونلارا یا دا من

او داغ بوغولسادا چنده؛ بو داغ باخیر دینمیر

بو گوز کور اولسادا؛ ترپنمه ییر توکی او گوزون

گولوش دوداغدا سولاندا؛ یاناغ باخیر دینمیر

دیوار یاتیب هله ده پنجره باخیر؛ سانکی

آنا جنازه سینه بیر اوشاق باخیر دینمیر

شرفدن اوتری اَسَن قیزلارین اوزون یئل آچیر

مروتین یئل آپارمیش؛ دوواق باخیر دینمیر

دوشنده چوللره های بیر بوجاق قوجاق آچمیر

گلنده فریادا چوللر؛ بوجاق باخیر دینمیر

اسد نیکفال- فریاد

اردبیل 1395/11/10

جناب استاد شفیع خلیل زاده(چاووش) شعری ترکی خواندند.

آخشام اولدی یئنه ده باغریما غم اگلشدی

سو سپه یار یولونا سوسنه نم اگلشدی...

بنده نیز غزلی فارسی خواندم.

از نفس کشتی این دوره کنون افتاده

موج، خوابیده و در دور ِ سکون افتاده

آن چنان غرق سیاهی ست فضا پنداری

ماه، از منظره‌ی باغ برون افتاده

هیچ متنی سخن از صبح، نگوید امروز

شاید این واژه ز سرفصل متون افتاده

عشق، بیرون زده از دایره‌ی بسته‌ی عقل

عقل، در حلقه‌ی نیرنگ و فسون افتاده

جنگل عاشق من خواب تبر دیده مگر؟

که درختان اقاقیش، نگون افتاده

در و دیوار، دچار تبِ کابوس شده

بر لب پنجره‌ها لکه‌ی خون افتاده

گوییا هیچ ستون را فرجی حاصل نیست

گرهی کور بر اقبال ستون افتاده

آسمان صحن پرآرایی باز است نه کبک

کبکِ این عرصه از آغاز، زبون افتاده

سال‌ها پرسش بی‌پاسخ دل این بوده

«که بدین دامگه حادثه چون افتاده؟»

  بقا

9/11/95

 

جناب استاد سخنور غزلی ترکی خواندند.

نه سریم وار نه صورتیم ساقی

واردی بیر غملی حالتیم ساقی...

استاد ائلچی یک غزل فارسی و یک غزل ترکی خواندند.

در بی تو ترین بودن بی من ترم از هر من

با هستن ات ای بودن هستی گذرد در من...

 

جناب دکتر وهابزاده مطلبی ارائه نکردند.

 از جناب استاد کیانی که زحمات عدیده ای را برای تنظیم و ثبت گزارش در وبلاگ متحمل می‌شوند سپاسگزاری می کنم.

20/11/95

کاظم نظری بقا

گزارش جلسه‌ی انجمن ادبی حافظ اردبیل مورخ  95/11/5

 

تذکر: وبلاگ ها، گروه ها و کانال های تلگرامی که از مطالب و اشعار این وبلاگ استفاده می کنند لازم است منبع خود را اعلام نمایند، در غیر این صورت اجازه استفاده از مطالب این وبلاگ داده نمی شود.

جلسه در منزل جناب استاد داود کیانی بود. اعضای جلسه همگی حضور داشتند و جناب استاد ودود مؤذن و جناب آقای خدابخش مجری باسابقه ی صدا و سیمای مرکز اردبیل و آقای نامی مهمانان انجمن بودند. در آغاز برنامه جناب سخنور به دیوان حافظ تفأل کرده و این غزل را خواندند.

رواق منظر چشم من آشیانه توست

کرم نما و فرود آ که خانه، خانه توست

به لطف خال و خط از عارفان ربودی دل

لطیفه‌های عجب زیر دام و دانه توست

دلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش باد

که در چمن همه گلبانگ عاشقانه توست

علاج ضعف دل ما به لب حوالت کن

که این مفرح یاقوت در خزانه توست

به تن مقصرم از دولت ملازمتت

ولی خلاصه جان خاک آستانه توست

من آن نیم که دهم نقد دل به هر شوخی

در خزانه به مهر تو و نشانه توست

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار

که توسنی چو فلک رام تازیانه توست

چه جای من که بلغزد سپهر شعبده باز

از این حیل که در انبانه بهانه توست

سرود مجلست اکنون فلک به رقص آرد

که شعر حافظ شیرین سخن ترانه توست

پس از مباحث کوتاه در باره ی برخی از ابیات این شعر، نوبت ویژه برنامه رسید که در این مرحله بخشی دیگر از سفرنامه‌ی جمهوری آذربایجان (بخش سفر به شاماخی توسط اعضای انجمن حافظ) را خواندم.

شعرخوانی نوبت اول با جناب توحید دلاور قوام آغاز شد که ایشان غزلی از مرحوم استاد عاصم اردبیلی را قرائت کردند.

ملت کوله قویلاندی مکرم لیگیمیزدن

بیگانه چاتیب مکنته حاتم لیگیمیزدن

کورلانمادادیر چؤلده آخار گؤزلو بولاقلار

آرخین دوداغی چاتلادی زمزم لیگیمیزدن

محرم لریمیز گئت گئده نامحرمه دؤندی

از بس کی خطا خورتلادی محرم لیگیمیزدن

شیرین دیلیمیز افعی ایلان دان باج آلاندان

مین یاره آچیب آغزینی مرهم لیگیمیزدن

قویلانمادادیر تورپاغا سئل گوجلو ایگیدلر

دیو نسلی دوغولماقدادی رستم لیگیمیزدن

قان قارداشیمیز قالدی قارانلیق دا بوران دا

جانلاندی اؤگی کیمسه لر همدم لیگیمیزدن

بیز جنت الاعلامیزی بیر آرپایا ساتدیق

شیطان دا تحیرده دی آدم لیگیمیزدن

مشکل قانا دونیا بیزی بو دهرده «عاصم»

علمین ده الی باغلی دی مبهم لیگیمیزدن

15/9/84

 

جناب آقای نوید در نوبت خود از استاد ودود مؤذن صحبت کردند و از رنسانسی گفتند که ایشان در حوزه های گوناگون هنری ایجاد نموده اند. جناب نوید معتقد بودند که ودود مؤذن با ساختن قبر و مجسمه ی مرحوم سلیم مؤذن زاده سنت شکنی کرده اند. همچنین از تکریم او در جمهوری آذربایجان از سوی حیدر علیف رئیس جمهور سابق در گالری نقاشی جناب مؤذن در باکو و تجلیل جمعی از  موسیقی دانان برجسته ی آذربایجان در باب آواز ودود مؤذن مطالبی را ایراد کردند.

آقای علی لطفی غزلی فارسی خواندند.

شرح لبخند غزل نوش تو باران

طعم شیرین لبت قند فریمان

ناز آغوش تو ابریشم کشمیر

شانه ات ساحل آرامش طوفان

شال گلدار سکوتت سبلانی

نفس ات داغ تر از شرجی گیلان

مخمل بوم رخت مرمر نیریز

شرم رخسارت اناری لب ایوان

جنس زربافه ی گیسوی تو خورشید

مثل خوش دستی قالیچه ی کاشان

تو غزال غزلی ماه نشانم

شور آغازی و دلواژه ی پایان

پیچک باغ فریبای گلویت

شده زنجیر دل رستم دستان

می کشد سایه ی امواج نگات

جلوه ی گردنه ی ابری حیران

تو تراشیده ی دستان خدایی

پیشکش بر قدمت فرش سلیمان

جناب آقای خدابخش صحبت مختصری نموده و مطلبی در باره ی «چشم»  گفتند و اشاره داشتند که چشم هم محاط است و هم محیط. و این در واقع اشاره بود به شعر حافظ و رواق منظر چشم و بحث های که پیشتر صورت گرفته بود.

جناب باغبانی غزلی فارسی از هوشنگ ابتهاج خواندند.

به این سرای بی کسی، کسی به در نمی زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند

يكي ز شب گرفتگان چراغ بر نمي كند
كسي به كوچه سار شب در سحر نمي زند
نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار 
دريغ كز شبي چنين سپيده سر نمي زند
دل خراب من دگر خراب تر نمي شود
كه خنجر غمت از اين خراب تر نمي زند 
گذرگهي است پر ستم كه اندرو به غير غم 
يكي صلاي آشنا به رهگذر نمي زند
چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاي بسته ات 
برو که هيچ کس ندا به گوش کر نمي زند 
نه سايه دارم و نه بر بيفکنندم و سزاست 
اگر نه بر درخت تر کسي تبر نمي زند

آقای سخنور  یک غزل فارسی در باره مرحوم مؤذن زاده و یک غزل ترکی خواندند.

آقای جمشید جامعی شعری از علیرضا قزوه خواندند.

 به جای زاهدان با جانماز و شانه در مسجد

نشستم با شراب و شاهد  و پیمانه در مسجد 

نشستم با همه بدنامی ام نزدیک محرابی

بنا کردم کنار منبری میخانه در مسجد

موذن  گفت حد باید زدن این رند مرتد  را

مکبر  گفت می آید چرا دیوانه در مسجد

دعاخوان گفت کفر است و جزایش نیست کم از قتل

به جای ختم قرآن خواندن افسانه در مسجد

همه در خانه ی تو خانه ی خود را علم کردند

کمک کن ای خدا من هم بسازم  خانه در مسجد

اگر گندم بکارم نان و حلوا می شود فردا

به وقت اشکباری چون بریزم دانه در مسجد

اگر من آمدم یک شب به این مسجد از آن رو بود

که گفتم راه را گم کرده آن جانانه در مسجد

دلم می خواست می شد دور از این هوها، هیاهوها

بسازم  زیر بال یاکریمی لانه در مسجد

 

جناب استاد فریاد غزلی ترکی خواندند.

دومان کیمین گئجه لر دردیمی داغا سپیرم

سحر جنازه می آغ بوغچادا باغا سپیرم

گونش کیمین قاچیرام آلچاغین الیندن، اودور

قیزیل دا اولسا الیمده اوجا داغا سپیرم

یامان یانیر اوره ییم، سیرفانی گؤرنده یاوان

جیارجیار اؤزومی دوغراییب یاغا سپیرم

بولود اولوب دولورام بیلمیرم آغین قاراسین

جانیمی داغ داشین اوسته یاغا یاغا سپیرم

دیدرگین ائل اوبا تک یای دا قیشلاغا قاچیرام

اتک اتک اؤزومی قیشدا یایلاغا سپیرم

هاچان یانیر گؤرورم گوللرین دیلی دوداغی

یاغیشلی وارلیغیمی ایستی تورپاغا سپیرم

یئرین شیرین سالان آلچاق هاچان گؤروبدی دئسین

شکر کیمین اؤزومی من ده قویماغا سپیرم

منیم اولان قالانیم یاز نفسلی فریاد دیر

اونی دا شاختا بوران گلسه یارپاغا سپیرم

اسد نیکفال- فریاد

5/11/95

در پایان نوبت اول جناب استاد ودود مؤذن در خصوص قبر مرحوم سلطان المادحین سلیم مؤذن زاده بیان داشتند. ایشان اشاره کردند یکی از دوستان فرهنگی ما در تبریز به نام مهندس حمایت -که تصاویر آرامگاه سلیم را برایش فرستاده بودم- زنگ زده و می گفتند که این تصاویر را در جلسه ای که بزرگان و اهالی فرهنگ و ادب تبریز در آن حضور داشتند نشان داده و گفتم که در اردبیل این گونه به مفاخر خود ارج می نهند و آن ها را بزرگ می دارند...

جناب مؤذن در این مرحله یک قطعه آواز زیبای ترکی اجرا کردند.

نوبت دوم شعرخوانی با حاج آقا باقری مدیر انجمن شروع شد. ایشان شعری از حسین جنتی خواندند.

بار سنگین، ماه پنهان، اسب لاغر، نابلد

رَه خطا بود و علامت گنگ و رهبر نابلد

ما توکل کرده بودیم، این ولی کافی نبود؛

نیل تَر بود و عصا خشک و پیَمبَر نابلد

از چه می خواهی بدانی..؟! هیچیک از ما نماند

دشمن از هر سو نمایان.. ما و لشکر نابلد

از سرم پرسی..؟! جز این در خاطرم چیزی نماند؛

تیغِ چرخان بود و گردن نازک و سر نابلد

مشتهامان را گره کردیم.. اما ای دریغ

مُشتی از ما سست پیمان.. مشت دیگر نابلد

گاه غافل سر بریدیم از برادرهای خویش،

دید اندک بود و شب تاریک و خنجر نابلد

 نامه ها بستیم بر پاشان! دریغ از یک جواب

باز و شاهین تیزچنگال و کبوتر نابلد

کشتیِ ما واژگون شد، تا نخستین موج دید

ناخدای ما دروغین بود و لنگر نابلد

 

جناب استاد کیانی که میزبان انجمن بودند غزلی ترکی خواندند.

بنده نیز در نوبت شعرخوانی ام چهار رباعی فارسی و یک غزل ترکی خواندم.

چند رباعی

باران که به صبح میهن‌اش می‌ریزد

از یال بلند گردن‌اش می‌ریزد

بر دامنه‌های سبز و سرخ ساوالان

گل‌های سپید دامن‌اش می‌ریزد

***

کولاک شبانه و زمستانی سخت

گاهی خوش و گه بد است دلگویه‌ی بخت

این سو من و شعر و چای و دفتر، آن سو

برف است و حیاط و باد و گنجشک و درخت

***

آن دهکده‌ی لمیده در خواب درخت

لولیده میان قصه‌ی ناب درخت

هی وول خورَد میان خوابش شاید

گنجشک شود، ها! برسد تا به درخت

***

آیینه ز باغ مشرب‌اش می‌ریزد

صدخوشه ستاره از شب‌اش می‌ریزد

وا می‌کند از سپیده تا لب به سخن

باران پرنده از لب‌اش می‌ریزد

19/11/94

آی گؤزل

آردینجا یوللاری یوردوم آی گؤزل!

یئل‌لردن یوردووی سوردوم آی گؤزل!

بیرگئجه اوزاقدان یوخوما گلدین

آغ اؤرپک سالمیشدین گؤردوم آی گؤزل!

آستاجا باشینی دیزیمه قویدون

یوخودا ساچلارین هؤردوم آی گؤزل!

بولودلار اوستونده لَلَکدن یووا

دور گئدک سن‌ایچین قوردوم آی گؤزل!

یادیندا ساعاتلار سنی گؤرمه‌یه

کوچه‌زین باشیندا دوردوم آی گؤزل!

دستانلار سؤیله‌دیم یولا گله‌سن

نه قده‌ر سؤزلری بوردوم آی گؤزل!

آردینجا اوچارکن قانادلاریمی

بوراندا، دوماندا قیردیم آی گؤزل!

حئییف‌کی بیلمه‌دیم سنسیز حیاتدا

عؤمرومو نئجه من سوردوم آی گؤزل!

جناب استاد چاووش چند بیت در بزرگداشت سلیم مؤذن زاده خواندند و یک شعر فارسی هم ارائه دادند.

رثانی قیلان آسمانی سلیم

دوتان صیت حسنی جهانی سلیم

مرصع مدیحه رجز ذکر ائدن

حسینین بؤیوک نوحه خوانی سلیم

بیر عمر آغلیان حضرت زینبه

ملر گؤر نه غم کاروانی سلیم...

 

آقای دکتر شهریار نعمتی غزلی فارسی خواندند.

بخت سیاه من نه ستاره نه ماه داشت

این طالع از نخست طلوعی سیاه داشت

بخت سفید دل سیهان در عوض ولی

هم خرمن ستاره و هم قرص ماه داشت

نفرین به بی ستارگی بخت خود کنم

یا ماهپاره ای که دو چشم سیاه داشت

آن چشم دل سیاه که عمرش دراز باد

اول نگاه آهوکی بی گناه داشت

اما چه ها گذشت و چه شد کافر آن دو چشم

گفتی هزار کژدم کین در نگاه داشت

اینک دهن به خون دلم سرخ می کند

آن که لبی چو غنچه ی گل بوسه خواه داشت

گریم به حال آن که چو من در مسیر عشق  

تکیه به دوش همسفری نیمه راه داشت

یوسف ز گرگ ها به زلیخا پناه برد

غافل که سرنوشت پس از چاله چاه داشت

مرغ سحر به پای گلی سر نهاد و مرد

هر لحظه زاغ، دل به کف یک گیاه داشت

گم شد صفای آینه ام در غبار آه

یارب چقدر آدم آیینه آه داشت

استاد عباسعلی یحیوی(ائلچی) یک شعر ترکی و یک شعر فارسی خواندند.

حافظ در ساحل رود ارس

واژه هایی دلنشین از یک ضمیر ملتمس

جاری اندر حجم لیز ذهن یک دریانفس

چون درنگ آوای سنگین جرس

واژه هایی عشوه گر، مست از می میخانه گی

می رسد از شهر عشق و رندی و مستانه گی

می پرد از احتوای یک قفس

مویه ها بر لب چه پر شور و هوس

ای صبا چون بگذری بر ساحل رود ارس

بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس

خواجه در معجون شعرش زهر و قند آمیخته

بر نقوش آسمان نقش پرند آویخته

خورده آتش- جرعه هایی از گلوی آسمان

چیده زرین خوشه هایی نغز از دشت مغان

کلمه ها یاقوت براق قبس

در تکاپو چون فرس

رو به سوی آذرستان

سرزمین رادمردان فخیم و دادرس

دل- تمناگر، درون- مشتاق، لب ها ملتمس

منزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلام

پر صدای ساربانان بینی و بانگ جرس

محمل جانان ببوس، آن گه به زاری عرضه دار

کز فراقت سوختم، ای مهربان فریادرس

18/ آذر/ 95

 

بو بیزوک عؤمروموزون دؤرد دواری جیزما- قارا

بیلمیروک هارداییدیق بیز، گئدیریک ایندی هارا

بیر مثل دیر بو اویون، وور دووارا چیخ قیراغا

چئوریلیب دیر ایشیمیز چیخ قیراغا وور دووارا

کؤلگه میلن دانیشیردیم نه دوشوبسن دالیما

چاتمادیق بیر یئره بیز، من آوارا، سن آوارا

شهریمیزدن پوزولوب دور بؤیوک انسانلار آدی

هنرستان، خیابان تاپشیریلیب شهریارا

هله شاه اسماعیلین یوخدی آدی بیر کوچه ده

نه اولار بیر خیابان حصر اولا استاد غافارا

چؤره یی کت پیشیرردی یئتیرردی شَهَره

ایندی(چین) آلبالی گیلاس گتیریر بولقاوارا

چالینیر گؤر نئجه نقاره خراسان دا بو گون

نه اولار شیخ صفی اوستونده چالینسین ناغارا

سلمان آباد دا میر اشرف ده تاپیلماز دوختور

متخصص لریمیز گؤر نه تپیلمیش طاوارا

چوخلارین چاتماسا یارانه سی آجلیقدان اؤلر

کلبه تهمزله توکذبان ننه، قالمیش بیچارا

کتابین تیراژی اوچ یوز یا دا بئش یوز دنه دی

مگر آیا بو کتابلار یازیلیر مال- داوارا

اللی میلیون تومنه مرج ائله ییر بیر بئچه باز

رشت ده هفته باشی باخ من اؤلوم بو آزارا

هله بهمن دی سویوخ دان قیریلیب دیر ایپی میز

ده ر‌ه رم نرگس و سوسن چیخا بیلسم باهارا

بو دمیر یول کی دئییرلر چکه جک لر نه زامان

گل داداش گیر تونله یایدا چیخارسان قاطارا

سیز بو مئعره من اؤلوم شئعر مبادا دئیه سیز

هئچ گؤروبسوز کی سپهبد دئیه لر استوارا

5/ بهمن/ 95

آقای دکتر جواد وهاب زاده تابلویی را به جناب ودود مؤذن اهدا کردند که در آن ماده تاریخی را که برای پدر مرحوم ودود نوشته بودند خوشنویسی شده بود. بعد شعری در مورد حادثه ی ناگوار پلاسکو از افشین علا خواندند.

با زنان نوحه خوان امشب زبان باید گرفت

با یتیمان، کنج عزلت آشیان باید گرفت

چشم کافی نیست باید چشمه ها جوشد ز خاک

اشک کافی نیست، ابر از آسمان باید گرفت

کوفتن بر چهره کافی نیست رخ باید شکافت

سرخی رخساره ها، از ارغوان باید گرفت

تا کفن دوزیم بر بالای خوبان جامه ای

از پر طاووس در هندوستان باید گرفت

در پی پروانه گشتن کار هر فرزانه نیست

راه دشوار است از آتش، نشان باید گرفت

نیست ابراهیمیان را وحشتی از منجنیق

پس پی آن دوستان در بوستان باید گرفت

جز پر و خاکستر از عاشق چه می ماند به جا؟

از سیاووشان در آتش، امتحان باید گرفت

جناب استا حاج جامعی مطلبی ارائه نکردند و استاد شاهی هم دو شعر خواندند که یکی از آن ها تقدیم می گردد.

عاقبت نعره ای نزد یک شیر

حرف چشمان من نشد تفسیر

همچو شور من و شجاعت تو

روح شادی شکست بی تقصیر

نیست امروز ما کم از دیروز

چه تفاوت کند تبر با تیر

جنس این آب و خاک تک بُعدی ست

فصل اینجا نمی کند تغییر

اندر اینجا حیات دیواری ست

زندگی خواهی ار بشو تصویر

پا نهادی به مرز ما شاهی

سر خود را بدزد از شمشیر

حسن ختام برنامه را جناب استاد شاهی سپردند به استاد مؤذن و ایشان قطعه ای را در ماهور با غزلی از سیدعظیم شیروانی با لحن دلنشین استادان بزرگ آواز گذشته(توضیح جناب مؤذن) اجرا کردند.

کیم کی، ایستر اؤزونو سرور ایام ائله سین
در میخانه نی اؤپسون، طلب جام ائله سین
آب کوثرده منیم هر نه نصیبیم وارسا
دؤندریب ربیم اونو بادۀ گولفام ائله سین
یار گلدی، هامی اؤز دردینه مشغول اولدو
قالمادی کیمسه کی، احوالیما انجام ائله سین
سن نه کوتاه سن، ای شام وصال دلبر
حق منیم عمرومو کسسین، سنه انعام ائله سین
زلفو خطین گتیریر عارضینه جانانین،
کافر ایستر عجبا، کافری اسلام ائله سین؟
اولسا ناکاملیغیم گر او پری نین کامی،
دیل دیوانه می حق دهرده ناکام ائله سین
سیّد اول زلفو روخوندن کی، حکایه سؤیلر،
ایستییر کیم، گونون اول وجه ایله آخشام ائله سین

از جناب استاد کیانی که در تنظیم و جاگذاری مناسب تصاویر زحمت می کشند سپاسگزارم.

6/11/95

کاظم نظری بقا