در راستای تکریم مفاخر و چهره های ماندگار دارالارشاد و دارالامان
اردبیل، همایش نکوداشت استاد عسگر شاهی اردبیلی ازاعضای اصلی وبنیانگذاران انجمن ادبی حافظ اردبیل طی روزهای ۲۰ و ۲۱ خرداد
امسال دراردبیل برگزار می شود.
به گزارش روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان اردبیل،
منصور شرفی مدیرکل فرهنگ وارشاداسلامی اردبیل گفت: پذیرش آثار این همایش در قالب مقاله است والبته علاقمندان
می توانند اشعار ، خاطره و عکس های احتمالی مرتبط با موضوع همایش را نیز
جهت چاپ در یادنامه همایش به دبیرخانه ارسال کنند .
شرفی با اشاره به
محورهای مقاله خاطر نشان کرد : شاعران و ادیبان جهت شرکت در این همایش باید
آثار خودرا با موضوعات ذیل به دبیر خانه ارسال کنند ؛مضامین عرفانی در
آثار استاد شاهی ، مضامین اجتماعی در مراثی استاد شاهی، استاد شاهی و مکتب
مرثیه اردبیل ، جایگاه استاد شاهی در مرثیه آذربایجان، ویژگیهای زبانی
اشعار استاد شاهی، بدایع و نو آوری های استاد شاهی در مرثیه و"نگاهی به
آثار استاد شاهی ۱- تا قاف اندیشه ۲- شرح دیوان فضولی ".
دبیر همایش
نکوداشت استاد شاهی در پایان از عموم علاقمندان ، شاعران و نویسندگان و
منتقدان ادبی خواست ،آثار خود را در قالب مقاله تا پنجم خرداد ماه به
دبیرخانه همایش (اردبیل / خیابان شهید مطهری /اداره کل فرهنگ و ارشاد
اسلامی استان اردبیل) ارسال نمایند.
این کنگره به همت اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی و با مشارکت معاونت فرهنگی وزارت متبوع و شورای فرهنگ عمومی برگزار خواهد شد.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم خرداد 1391ساعت 19:10  توسط انجمن ادبی حافظ
|
شعله ی عشقی به دل دارم ز آتش تیزتر
شوروشوغایی به سر دارم جنون آمیزتر
ره نمی یابد به چشمم خواب در شب های هجر
تا سحربیدارم از مرغان شب شب خیزتر
یارما ابروبه آب سرمه صیقل داد و گفت
کشتگانم بی صدا باشند و تیغم تیزتر
خسروخوبان من گر کار شیرینی کند
می شوم در ملک عشق وعاشقی پرویزتر
ساقیا ما هفت خط نوشان این میخانه ایم
ساغرما را ز می پربارکن لبریزتر
وجه می خودمی دهم یاشیخ پرهیزم مده
این تویی در خرج بیت المال ناپرهیزتر
خمر دردآلود ساقی , خرقه ی تدلیس تو
هردوناپاکند اما خرقه رنگ آمیزتر
(صادقا) دربرگ ریز روزگار عمر ما
نوبهاران نیز بامامی شود پائیزتر
علی عسگر صادقی (صادق) اردبیل
+ نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1391ساعت 17:14  توسط انجمن ادبی حافظ
|
رانگینه توق /رودگنی هانه دوسه/ویله پیو
کرگوله کو/ صدو بش هانه دوسه/توق پیو
کلجه گلان/داسته به این هانه وکو/ چمه ککو
تولشه خبه/ پقاندب ب کلجه اوون/تولشه ککو
ترجمه فارسی
نخ رنگی/روی دار گلیم براه افتاد/بروی نخهای سپید
ازکرگوله/صدابرخاست بروی دار گلیم/بروی همه نخها
کلجه های نخ/دسته دسته شدندکنار دارگلیم/در خانه ما
ترانه تالشی/دروصف آنان گل کردند/در خانه تالش
شاهرخ شهابی "عانبژ"
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 11:41  توسط شاهرخ
|
چاتانمارام بو اياغ
لان جنـون قبيله سينه
ايليشميشم هله عقل اين
ايپك لي پيله سينه
بوقورقودان مني قورتارسا سئوگي قول
قانادي
سئويلمه سم
ده قاتيللام گونش دفيله سينه
عقال عقلي قدح
لن دوگون له اي ساقي
سحر صبا ساريلارين
ساچـلارين مليله سينه
قدح قدح مني ليلي نشان لي سمته
گوتور
به بك به بك گوزاولوم جلوه
ي جميله سينه
صباكيمي مني صحرايه
ساچـلارين سالدي
مقيد ائيله دي
وصلين دعا وسيله سينه
مگر ساچين چــــــــاتا
امداده اي كمان ابرو
مگرگوزون گه له
رحمه دوشن ده حيله سينه
يانار قيزيشسا
بيرآز اي رقيب صبر ائيله
قويوبدي آيريليق ؛
آتش اورك فتيله سينه
اگرچي جان چكيره م ياري گورمه گه(
يالقيز)
چاتانمارام
بو اياغ لان جنون قبيله سينه
داودكياني (يالقيز) - اردبيل دي 90
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 22:8  توسط انجمن ادبی حافظ
|
واشد دوباره پنجره اما تو نیستی
آمد بهار خاطره اما تو نیستی
دف دف ددف شنیده شد از سقف آسمان
رنگین کمان دایره اما تو نیستی
در چشم من دوباره دوبال اش گشوده شد
دریا به شکل هوبره اما تو نیستی
با کهکشان دامن سبز سماعی اش
چرخید باغ منظره اما تو نیستی
تابید آفتاب تواشیح صبح نو
از تارهای حنجره اما تو نیستی
آورده ام برای مسیحای چشم هات
رازی سلیس و باکره اما تو نیستی
از انتشار ماه نگاه ات درآینه
آشفته خواب شب پره اما تو نیستی
امشب برای عید و تو و هفت سین عشق
شعری سروده ام سره اما تو نیستی
2/1/91
کاظم نظری (بقا)
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 22:7  توسط انجمن ادبی حافظ
|
در"ساحل صدف" به تفرج نشسته ایم
از روزگار و فکر و خیال اش گسسته ایم
این جا هوا به طعم بهار است و رنگ یار
از خسته گی خوشا که دراین لحظه خسته ایم
در ما جوانه صبح ِ بهارانه می زند
ما را که چون تبسم "گیلان" خجسته ایم
از شاهکار جاده ی "حیران" به حیرتیم
پروانه ایم و چون "خزر" از خاک رَسته ایم
روز طبیعت است و تب سیزده بدر
ما با پدر به سفره ی حرمت نشسته ایم
گاه از نگاه مادرمان یاد می کنیم
ماها که بی نوازش او چند دسته ایم
بازیم و در هوای طرب بال می زنیم
اما اگر دقیق شوی پرشکسته ایم
ما را دعای مادر و ورد پدر بس است
ما دل به آفتاب و به آیینه بسته ایم
کاظم نظری (بقا)
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 22:5  توسط انجمن ادبی حافظ
|
دوش سرلوحه ی ماطاقه ی ابروی توبود
تا دل شب سخن از نرگس جادوی تو بود
صحبتی هیچ نرفت از شب وسنگینی آن
بحث ها جملگی از سلسله ی موی تو بود
عشق آنجاسخن از سلطنت خود می راند
هرچه بود اول وآخر سرگیسوی تو بود
ماه بیرون نشداز پرده ی شبگون پرند
بزم روشن همه از روشنی روی تو بود
صحبتی رفت زقدقامت رعنای تو شوخ
پای تا سرهمه وصف رخ دلجوی تو بود
سروراباهمه حسن وروانی که در اوست
نه چنان قدر که وصف رخ نیکوی تو بود
کس دران بزم کلامی به زبان راندوگذشت
بعدازآن آنچه گذشت عطر تو وبوی تو بود
ورنه وصف تو سخنورنتواندگفتن
مگراین شعر که آن نیز به نیروی تو بود
اسکندر نجفی سوها(سخنور)
اردبیل 12/6/ 1390
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 22:2  توسط انجمن ادبی حافظ
|
سلام ای صبح زیبای بهاران
صفابخش دل امیدواران
سلام ای پیک نوروروشنایی
سراسر لطف وعطر وبادوباران
سلام ای روح عشق وزندگانی
دوای دردهای غمگساران
سلام ای شاهدازره رسیده
فشانده جان وسرازبهریاران
توراهمواره لعل وکام خوش باد
که خوش داری خبرازگلعذاران
مدامت جام هاازباده پرباد
خم ات جوشان برای میگساران
زمستان هفت خوانی بودوبگذشت
چوضربو شتم وشلاق تتاران
زمستانی چنان پرسوزوسرما
که مانندش ندیده روزگاران
کنون ای صبح ای بادبهاری
به دم برمابسان کامکاران
که مابی توغریب این دیاریم
ولیکن باتوهمچون شهریاران
دم گرم تووآزادی ما
به دشت ودامنت چابک سواران
دمادم نغمه نوشانیم ای دل
به طرف باغ وبستان ازهزاران
مبارک بادمان این گلفشانی
فرازهردرخت ازشاخساران
پرازشورونشاط وشادمانی است
اسکندرنجفی سوها (سخنور)
15/1/1391 اردبیل
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 22:1  توسط انجمن ادبی حافظ
|
بوی بادبهار میاید
بانگ مرغ هزارمیاید
دشت تن پوش خودعوض کرده
جلوه گر سبزه زار میاید
دورهجران سرآمده ای دل
دور وصل نگارمیاید
گشته ایام بیقراری طی
به دل وجان قرارمیاید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 22:0  توسط انجمن ادبی حافظ
|
یک روزفروغ آید زان نقطه که پیدانیست
صدحیف که این طالع درپنجره مانیست
ازله له تیر ای دل فردای تو معلوم است
هرچندکه می گوینددرفصل توفردانیست
انــــــدرسربازاری , می گفت قلمکاری
ازهررده رنگی هست رنگی زمدارانیست
هربی سروپاامروزازسیرسماگوید
درسیرسما آری حاجت به سروپانیست
ازمن مطلب شعرم در زاهداثرسازد
احیای چنین مرده کار دم عیسی نیست
نه مرحمتش باشد پاینده نه اجحافش
یک کلمه بی معنی چون کلمه ی دنیانیست
ای سیل بلاحاشا برگردی ازاین برزن
درخانه ی ماجاهست درکوچه اگرجانیست
(شاهی )من مسکین را همچون همه اجدادم
ازشیخ محاباهست از شیر محابانیست
عسگرشاهی اردبیلی /1391/1/1
+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 13:14  توسط انجمن ادبی حافظ
|